پارت هشتم :

کافی بود، زخم پیشانی و لبخندش را ببینم تا بر شانس نداشته‌ی خودم لعنت بفرستم. بلافاصله یک قدم عقب رفتم. پررو خان سری به معنای تاسف تکان داد و یک قدم جلو آمد. منتظر بودم که تلافی دیشب را در بیاورد.


اما او لبخند زد و دلداری‌دهنده گفت:

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!