بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت شصت و چهارم :
فرهاد رو به در گفت :
_ میمونیم.
صدای سروان ملکی رنگ امید گرفت :
_ پس هر وقت یخچال ماشین روشن شد بدونید اصلان داره میاد.
_ باشه.
دیگر صدایی از بیرون شنیده نشد و فرهاد با فاصله کنارم نشست.
هیچکداممان چیزی نگفتیم. سکوتی سنگین بینمان افتاده بود؛ از آن سکوتهایی که نه آرامش دارد، نه امید.
سرمای یخچال هنوز به جانمان چنگ میزد اما داغ لحظهای که پشت سر گذاشته بودی
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدی
2کاش هرگز نمی آمدند.... آنهایی که ماندنی نبودند
۱ سال پیش...
5نه پرواز نههههه :)))) سهند خیلی گوگولی و خوبه نکن از این کاراا😭😂
۱ سال پیشHadis
0خداقوت حانیا جون ❤️ به نظرم که پرواز چیزی رو لو نمیده ولی خب این کاراش ممکنه اصلان رو مشکوک تر کنه
۱ سال پیشFatemeh
0یه خس شدید و قوی بهم میگه سازنده سهنده😂
۱ سال پیشSky
2اصلان سمج و مودی هست اما اونطوری که از ما ف ی یای. م و ا د انتظار میره جدی و بی رحم نیس.. خیلی شل میگیره.. اگه هرکی جای اصلان بود چند ساعته به حرفشون میاورد چون اینا اینکاره نیستن بدبختا
۱ سال پیشعسل
1داد بی دود...دیگه واقعا نباید چند پارت و بخونم که کمتر تو خماری بمونم...تا میام برم تو حس تموم میشه/:
۱ سال پیشاکرم بانو
1اصلان لعنتی...گول بخور دیگه چقد تو سمجی
۱ سال پیشساناز
3به نظر من که سهندی وجود نداره .نه اینکه اصلا وجود نداشته ،داشته ولی مرده حالا هم فقط تو توهمات پروازه
۱ سال پیشثنا
0بدبخت سهند
۱ سال پیشNajva
0مچکرم🌹بیااا حالا سهند اَه شد.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sety
1دلم برای سهند میسوزه