پارت هفده :

عمو راد هاون برنجی را به آکام داد و گفت:
- بنوش.
آکام هاون را با هردوست گرفت و سپس زمزمه کرد:
- وُشو لو نوهام.
هاون را به لب برد و محتوایش را که شیره‌ی گیاه هوم بود، لاجرعه نوشید و هاون خالی را روی میز مرمرین گذاشت. از جایش بلند شد. ردای سفیدی که به تن داشت را بیرون آورد و نقش ستاره‌ی پنج پر بر شانه‌ی چپش نمایان شد. ردا را از دستش گرفتم. آکام به عمو راد پشت کرد و او با یک خنجر نو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    خیلی داره جذاب می شه، دقیقا مثل جلد قبلی دوست دارم پشت سر هم بخونمش

    ۷ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    پس هومان میدونه بچه های خودشن،چرا آیرا نمیدونه

    ۸ ماه پیش
  • رویا

    0

    آکام چقدر شخصیت دوست داشتنی و شجاع هست در کنار کودکی که توی ذاتش به خاطر سنش هست. هیرمان دوستش دارم برخلاف هومان(شاید جون ماسیس رو دوست دارم و ازنظر احساساتش می تونه درست باشه )

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️