دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و ششم :
همه جا تاریکی محض بود تاریکی که تا به حال شبیه آن را ندیده بود نه مریخ آن همه ظلمت داشت نه زمین...
شگفتزده و معلق در هوا به جلو حرکت کرد صدایی در گوشش نجوا مکرد که مستقیم برو و او بیآن که حتی بتواند نافرمانی کند بیاراده به جلو سوق داده میشد. سر و صداهای زیادی آن تاریکی را از حالت سکون خارج میکرد و طیفهای سپیدی که هر چند لحظه از کنارش رد میشدند را میدید. ولی اصلا احساس ترس ندا
لطفا صبر کنید...
