دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و هفتم :
هنوز حرفش را کامل نکرده بود که کوه آتشفشان بزرگی که در انتهای مسیر قرار داشت فوران کرد و صدای جیغ و نالههای مردم بلند شد هر چه قدر مذاب نزدیک میشد همزمان آدمها را ذوب میکرد و لحظاتی بعد در جایی دیگر خارج از آن محوطه از آسمان سرخ بر روی زمین پرت میشدند و دوباره در مذاب میسوختند و این چرخه ادامه پیدا میکرد. با دیدن این صحنه فجیع و دردناک کم مانده بود قالب تهی کند هر چند که در آن لح
لطفا صبر کنید...
