پارت چهل و هفتم :

هنوز حرفش را کامل نکرده بود که کوه آتشفشان بزرگی که در انتهای مسیر قرار داشت فوران کرد و صدای جیغ و ناله‌های مردم بلند شد هر چه قدر مذاب نزدیک می‌شد همزمان آدم‌ها را ذوب می‌کرد و لحظاتی بعد در جایی دیگر خارج از آن محوطه از آسمان سرخ بر روی زمین پرت می‌شدند و دوباره در مذاب می‌سوختند و این چرخه ادامه پیدا می‌کرد. با دیدن این صحنه فجیع و دردناک کم مانده بود قالب تهی کند هر چند که در آن لح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️