سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و دوم :
ابروهای سرباز بالا پریدند، انگشتش را روی صفحه کشید و تصویر بعدی را نشانم داد.لحظهای که من و آتوسا به روشنی کنار ماشین ایستاده بودیم. دیگر جای انکار نبود. آتوسا، که تا آن لحظه در شوک فرو رفته بود، لبهای لرزانش را از هم باز کرد و با صدایی که بیشتر به هقهق میماند، گفت:
_ ما نمیخواستیم !
سریع میان حرفش پریدم. اوضاع داشت از کنترل خارج میشد. باید زمان میخریدم. به اولین فکری
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آذر
1دهنت سرویس با این دروغت 🤣😂
۱ سال پیشاویسا
1دست پینوکیو رو از پشت بسته😂😂
۱ سال پیشآذر
0خود لنا کارگردان فیلم های جناییه😂
۱ سال پیشرزیتا
1لنا حقا که یک نویسنده میتونه باشه ذره ای هم وجدان نداره
۱ سال پیشراز
1من فک میکنم حسام دنبال مواداس مواد مال حسامه با عسل کار میکردن حالا دنبال اوناس
۱ سال پیشreyhane
1ی *** دیگه ای پشت ماجراست که صاحب اون موادا و اینا هست و عسل هم شاید حسام وارد این بازی کرده و شاید مجبور بودن
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشلایف
0قاتل اصلی خود حسامه همه ی اینا بازی خودشه این عوضی
۱ سال پیشافرا
0من مخالفم حسام عاشقه و رفتارهای از سر نگرانیه
۱ سال پیشافرا
0به نظر من قاتل اتوساست
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
گفتم این سرباز قلابیه!😃 فک میکنم کار خود حسام باشه که مستقیم از قت.ل پرسید... شاید سر موادا با عسل به مشکل خوردن