سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و یک :
با درماندگی به آتوسا نگاه کردم تا او هم چیزی بگویدحرف نزدنش اوضاع را بدتر میکرد.در نهایت زیرنگاه هر چهارنفرمان صدای ضعیفش به گوش رسید:
-آره… فکر کنم همون حدود بود.
سرباز نگاهی به من انداخت، انگار که دنبال دروغ میگشت. قلبم داشت از سینهام بیرون میزد اما با لبخندی مصنوعی ادامه دادم:
_اتفاقی افتاده؟ یعنی… چرا فکر میکنید عسل ناپدید شده؟ شاید فقط… رفته یه جایی، بدون اینکه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sky
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آذر
1عسل بیچاره💔
۱۲ ماه پیشارمیتا
0من شک دارم اصلا قاتل پیدا بشه
۱۲ ماه پیشیاارز
2وقتی تموم مدارکو از بین برده چجوری قراره قاتل پیدا بشه
۱۲ ماه پیشارمیا
1عسل اصلانمئبیچاره نیست مشخصه یک گندی بالا اورده که کشتنش
۱۲ ماه پیشآذر
0عه منم تو پارت قبل به دوربینای اپارتمانای دیگه شک کرده بودم. بیا اوضاع بدتر شد خب نباید اینقدر با عجله حرف میزدی لنای احمق، فقط میگفتی این فیلم چیه و واضح نیست.
۱۲ ماه پیشمریم
1خیلی دومد خوب و هیجان انگیزی داره پراز چالش
۱ سال پیشحافظعالیخلبهفهق۶
0ااوففف
۱ سال پیشحمیده
0این لنا خرشانستر از این حرفاست
۱ سال پیشنیلوفر آبی
3آهان دلم خنک شد دختره نفهم چی میشه گیر کنه ودروغش کار وخرابتر کنه ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشلایف
1چقدر نفهمه این لنا
۱ سال پیشزهرا
3خوردی عزیزم حالاهستشوتف کن🙃 به جایه اینکه نذاری خون دوستت پایمال بشه خودت همه مدارکوازبین بردی خدابه دادتون برسه🤪
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
زری گلی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
حس من اینه که ، حسام با سرباز واقعی نیومده سرباز اینکارا رو نمیکنه حسام با عسل کار میکردن حالا شاید بهم حس داشتن بیشتر دنبال جنس هاست