پارت بیست :

تاریکیِ پشت پلک‌هایم امن نبود. هنوز هم عسل آنجا بود، با همان نگاه بی‌جان و پوست سرد و بدترین قسمت این بود که، حالا دیگر مطمئن نبودم آن خون کف ماشین، آخرین خون ریخته شده باشد.
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم مغزم را وادار کنم که درست فکر کند. زنگ درب به صدا در امد. صدای قدم های اتوسا را شنیدم که به اتاقم نزدیک شد. با وحشت به من نگاه می‌کرد.خودش را روی تختم انداخت و دست‌هایم را محکم‌ فشار دا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حمیده

    1

    من عاشق رمان های جنایی ام

    ۱ سال پیش
  • حافط

    0

    حله بقیه اش کو

    ۱ سال پیش
  • .....

    1

    ممنون از شما بسیار هیجان انگیز و زیبا تا اینجا

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!