سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت نوزده :
صدایش شکست. انگار حتی نفس کشیدن را هم فراموش کرده بود. یک قدم به عقب برداشت، دستهایش را روی دهانش گذاشت، لرزش انگشتهایش از دور هم مشخص بود. با اولین قدمش به اتاق میدانستم موضوع اتش گرفتن ماشین را فهمیده پس گفتم:
_ دیگه هیچ مدرکی نیست.
چشمهایش از وحشت برق زدند. زمزمه کرد:
_ تو... تو دیوونهای... لعنتی، دیگه حتی ماشین هم نداریم که فرار کنیم...چرا ماشینو اتیش زدی؟
لبخندی
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری گلی
0عدالت رو در حق عسل برقرار کنه که روحش در آرامش باشه و سعی کنه بخشیده شه اما فقط یه عوضی خودخواه و احمقه حتی باهوش هم نیست .
۳ ماه پیشآسمان
0ایا دخترها نجات پیدا می کنند
۱۰ ماه پیشافرا
0فکر نکنم بدبختر که میشن …
۱۰ ماه پیشآذر
2لنا واقعا یه روانیه. این لبخنداش دیگه چی معنی میده؟ واقعا ازش متنفر شدم
۱۲ ماه پیشآوا
0کاش دیرتر شروعش میکردم نمیتونم واسه پارتای بعدی صبرکنم،خیلی خوبه
۱ سال پیشراز
2ولی نمیدونم من چرا لنا بدجنس رو دوس دارم
۱ سال پیشاریانا
1منم لنارو دوست دارم
۱ سال پیشنیلوفر آبی
2لنا بدجنس لعنت بهش واقعا عالی بود خسته نباشید ممنون
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
زری گلی
0اگر لنا شخصیتی بود که انقدر عوضی نبود منم دوستش میداشتم چی باعث میشه ازش بدم بیاد اینه که براش ذره ای حقیقت مهم نیست چه اتفاقی افتاده قاتل کیه عسل چیکار میکرده که حتی بتونه دربرابر مشکلات بعدی بتونه خودش رو نجات بده ، درست که همه خودخواه میشن وقتی پای منافع به وسط میاد اما لنا میتونست عدالت هم