پارت نوزده :

صدایش شکست. انگار حتی نفس کشیدن را هم فراموش کرده بود. یک قدم به عقب برداشت، دست‌هایش را روی دهانش گذاشت، لرزش انگشت‌هایش از دور هم مشخص بود. با اولین قدمش به اتاق میدانستم موضوع اتش گرفتن ماشین را فهمیده پس گفتم:
_ دیگه هیچ مدرکی نیست.
چشم‌هایش از وحشت برق زدند. زمزمه کرد:
_ تو... تو دیوونه‌ای... لعنتی، دیگه حتی ماشین هم نداریم که فرار کنیم...چرا ماشینو اتیش زدی؟
لبخندی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری گلی

    0

    اگر لنا شخصیتی بود که انقدر عوضی نبود منم دوستش میداشتم چی باعث میشه ازش بدم بیاد اینه که براش ذره ای حقیقت مهم نیست چه اتفاقی افتاده قاتل کیه عسل چیکار میکرده که حتی بتونه دربرابر مشکلات بعدی بتونه خودش رو نجات بده ، درست که همه خودخواه میشن وقتی پای منافع به وسط میاد اما لنا میتونست عدالت هم

    ۳ ماه پیش
  • زری گلی

    0

    عدالت رو در حق عسل برقرار کنه که روحش در آرامش باشه و سعی کنه بخشیده شه اما فقط یه عوضی خودخواه و احمقه حتی باهوش هم نیست .

    ۳ ماه پیش
  • آسمان

    0

    ایا دخترها نجات پیدا می کنند

    ۱۰ ماه پیش
  • افرا

    0

    فکر نکنم بدبختر که میشن …

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    2

    لنا واقعا یه روانیه. این لبخنداش دیگه چی معنی میده؟ واقعا ازش متنفر شدم

    ۱۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    کاش دیرتر شروعش میکردم نمیتونم واسه پارتای بعدی صبرکنم،خیلی خوبه

    ۱ سال پیش
  • راز

    2

    ولی نمیدونم من چرا لنا بدجنس رو دوس دارم

    ۱ سال پیش
  • اریانا

    1

    منم لنارو دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    لنا بدجنس لعنت بهش واقعا عالی بود خسته نباشید ممنون

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!