پارت هجده :

چشمانم را محکم روی هم فشردم، قلبم دیوانه‌وار می‌کوبید. دستش را پس زدم و با صدایی که دیگر تحت فرمانم نبود، فریاد زدم:
_ اون لحظه فکر می‌کردم بهترین کاره! می‌فهمی؟! تو هم می‌دونستی که راه دیگه‌ای نداریم!
احساس کردم هوا ناگهان سنگین شد.پ خیابان خلوت بود، اما دیگر آن را امن نمی‌دیدم.حس بدی درون وجودم شکل گرفته بود. گفتم:
_ باید از اینجا بریم. همین الان.
بازویش را گرفتم و بی ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    اتوسا مشکوکه

    ۸ ماه پیش
  • فاطی

    0

    حتما توصیه میکنم..اگه میخوان یه رمان جنایی رو بخونن خیلی خوبه..حس میکنی در تک تک پارت ها حضور داری و مانند سایه داری دنبالشون میکنی

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آذر

    1

    نمیدونم ولی کم کم از لنا متنفر میشم. ولی اسمش قشنگه.😉 وا حسام بهش زنگ زد گناه آتوسا چیه؟ بهش میگه آویزون.

    ۱۲ ماه پیش
  • المیررا

    0

    هر چی میره جلوتر بدتر میشه لنا واقعا منفوره

    ۱۲ ماه پیش
  • سمیرا

    1

    خدایی خیلی اویزونه

    ۱۲ ماه پیش
  • حمیده

    2

    خیلی قشنگه

    ۱ سال پیش
  • حافظ

    0

    نمیفهممم

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    لنا واقعا عوضیه دیوونه ست ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    ولی من از لنا و جراتش خوشم اومده درسته از ترس حماقت کرد ولی آویزون نیست جراتش زیاده باهوشه

    ۱ سال پیش
  • المیرا

    0

    لنا واقعا دوشخصیتیه

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    0

    حماقت پشت حماقت

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!