سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت شانزده :
تماس را قطع کردم و انگشتم روی دکمهی قرمز موبایل مکثی کرد، انگار که میترسیدم لحظهای دیگر همهچیز دوباره از کنترل خارج شود. سوار آسانسور شدم و خودم را به درب واحد رساندم.اتوسا پیش از من رسیده و در حال کلنجار رفتن با درب واحد بود.انقدر بهم ریخته بود که اصلا کلیدش را درون قفل نینداخته بود فقط دیوانه وار دسته را پایین میکشید.
درب را با کلید خودم باز کردم، آتوسا همزمان از درِب خانه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
Sky
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
درسته فیلمارو تا۴روز قبل پاک کرد اما لحظه پایین اوردن چمدون عسل که بعد از پاک کردن دوربینا بود،ضبط شد🧐