پارت شانزده :

تماس را قطع کردم و انگشتم روی دکمه‌ی قرمز موبایل مکثی کرد، انگار که می‌ترسیدم لحظه‌ای دیگر همه‌چیز دوباره از کنترل خارج شود. سوار آسانسور شدم و خودم را به درب واحد رساندم.اتوسا پیش از من رسیده و در حال کلنجار رفتن با درب واحد بود.انقدر بهم ریخته بود که اصلا کلیدش را درون قفل نینداخته بود فقط دیوانه وار دسته را پایین میکشید.
درب را با کلید خودم باز کردم، آتوسا هم‌زمان از درِب خانه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فریده

    0

    پارت 16واتفاقاتی که افتاده

    ۱ سال پیش
  • لایف

    1

    عالی بووود

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی قشنگ بود مرسی خسته نباشید عالی بود

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!