سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت سیزده :
به سمت میز آرایش رفتم و چندین عود برداشتم. نگاهی به اطراف اتاق انداختم، اما هنوز چشمهایم فرصت مرور اشیا را پیدا نکرده بودند که نگاهم به زیرتخت ثابت ماند.
حسی ناشناخته در رگهایم خزید. گلویم خشک شد و قدمی جلو رفتم. تردید لحظهای در ذهنم سایه انداخت، اما دستانم از فرمان عقل پیروی نکرد. با تردید، آرام جعبهها را از زیر تخت بیرون کشیدم. دستهایم می لرزیدند. گرد و غبار روی سطحشان زیر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آذر
0خب جعبه هارو آتش بزن. منظورش از اون بی شرف عسل بود؟
۱۲ ماه پیشسارا
0کجا اتیش بزنه اخه وسط اپارتمان که نمیشد البته میتونستن یک اتیش سوزی ساختگی اتاق عسل درست میکردند جنازه رو هم میبردن اونجا
۱۲ ماه پیشآذر
0یه سطلی چیزی بره پیدا کنه بقیه چیزا که تونست پیدا کنه. منظورت اینه بره جسد رو هم بسوزونه😳😂 کاش رمان یه جنبه ی عاشقانه هم داشت.
۱۲ ماه پیشالمیرا
0نویسنده در جواب یکی از نظرات گفته بود عاشقانه نیست و منتظر عشق نباشیم
۱۲ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
سلام بله گلم رمان عاشقانه نیست
۱۲ ماه پیشآذر
0خب برن تو توالت بریزنش😂ولی نه واقعا اینجوری میتونن پاکش کنن. تو پارت قبل تر گفته بود که عسل به بچه های کار بود نمیدونم چی، ولی کادو می برد یعنی عسل مواد میفروخته؟ عسلِ موادفروش؟😂
۱۲ ماه پیشافرا
1اره ما تا اینجا که خوندیم انگار عسل مواد فروش بوده و از بچه ها برای جابه جایی مواد استفاده میکرده
۱۲ ماه پیشندا
0خیلی حس وحشتناکی ممنون از قلم پرتوانت
۱۲ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
ممنون از نظرتان نازنینم🌹
۱۲ ماه پیشreyhane
0بدبخت لنا و اتوسا. حدسم میزنم قراره بخاطر عسل کلی بدبختی سرشون بیاد
۱ سال پیشزیبا
0واقعا از نویسنده عزیز خیلی خیلی ممنونم که اینقدر زیبا و هیجانی همه چیز را توصیف می کنند و یک تشکر ویژه تر به خاطر اینکه هر روز پارت گذاری میشه این رمان واقعا متشکرم 🥰
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
خوشحالم از رمان من خوشتون اومده و از همراهیتان ممنونم
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0وای خدای من یعنی عسل فروشنده مواد مخدر اگه اینطور باشه الان میشه حدس زد کی داخلش آورده عقل من میگفت همه مواد بریزم تورا ه فاضلاب ممنون عالی بود
۱ سال پیشلایف
0چقدر این لنا خودش مشکوکه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
فاطی
0صاف میرفتم سراصل مطلب همه رو تو یه پارت میذاشتم🤣🤣 شوخی میکنم هرکسی رو بحر کاری ساختن..شما نویسنده ها به کلمات جان میدهین.ممنون