سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت یازده :
سرش را تکان داد و با تمام سرعت از آشپزخانه خارج شد. من اما در سکوت، با دستانی لرزان، مچهای بیجان عسل را با طناب در هم پیچیدم. انگار که هر گره، باری سنگینتر را بر قلبم مینشاند. یک گره, دو گره, سه گره, نفسهایم سنگین و کشدار شد. بعد از آن، نوبت پاهایش بود. آخرین گره را محکم کشیدم، انگار که میخواستم تمام این کابوس را در همان طنابها اسیر کنم.
آتوسا با چمدان برگشت. دستگیره اش را با ع
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ناشناس
0رمان هیجان انگیزیه
۸ ماه پیشآرزو
0عالیه. مطمئنم امشب کلشا میخونم
۸ ماه پیشانسیه
0هنوز رو رفتاراشون
۱۰ ماه پیشفاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لیلا
0برگردوندن جسد ودیدن چهره عسل واقعا دردناکه
۱۰ ماه پیشآذر
1این لنا چه چیزایی که نمیدونه و این کاراش واقعا آدم و متحیر میکنه.
۱۲ ماه پیشآذر
0چرا چمدون رو رنگ کرد؟ لباسای آتوسا رو تو چمدون خودش جا داد؟
۱۲ ماه پیشالمیرا
0به نظرم رنگ کرد بخاطر دوربینا شایدم بخاطر اینکه فکر کرد اگه یکی چمدونه ته سد پیدا کنه این تغییر رنگ چمدون گیج کننده میشه
۱۲ ماه پیشحمید
0خیلی باهال شد
۱ سال پیشسونیا
1لنا واقعا شخصیت مزخرفی داره
۱ سال پیشلایف
1این رمان چه خوبه
۱ سال پیشreyhane
1هوف خیلی طول میکشه. ۱٠ پارت گذشته ولی هنوز همون صحنه هست
۱ سال پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
هر پارت یک کد از قاتل و کمی از شخصیت لنا و آتوسا را نشان میدهد قابل حذف شدن نیستند
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
زری
1عالی ولی بنظرم باس به پلیس میگف