پارت نهم :

سکوتی سنگین و کشنده میانمان برقرار شد.در آغوشش کشیدم و زمزمه کردم:

_ منم می‌ترسم، اما چاره‌ای نداریم... باید این کارو انجام بدیم. تو بشین داخل سالن من از اتاق عسل چندتا وسیله برمی‌دارم یا نه.تو برو دنبال دستکش ،وایتکس ، اسید بگرد.اینجور ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!