سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت هفتم :
آتوسا پلک زد. فقط یکبار، اما در همان لحظه، چیزی در نگاهش تغییر کرد. چیزی میان ترحم و انزجار. نفسش را با حرص بیرون داد :
_ این مهم نیست، لنا. عسل مرد ولی قرار نیست بخاطر تو ...از دوستم دست بکشم. وجدان من اروم نمیگیره....
حرفش مثل ص ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
زری گلی
0خب خودت زنگ بزن😐