پارت شصت و نهم :

میخوام سریع کارشو انجام بدم باید زودتر برم.
- نگار به من نگاه کن.
نگار داشت برای حفظ آرامش تمام تلاشش را میکرد:
- لطفا برو کنار هومن.
- تا بهم نگاه نکنی نمیذارم بری.
به ناچار نگاه دلگیر و حزن‌آلودش را به چهره ی شیفته‌ی هومن دوخت و مستاصل لب زد:
- چیه چی میگی؟
موج سنگین نگاهش دلش را از جا کند و توی سرش ولوله به پا کرد:
- از دستم دلخوری؟
- چی دوست داری بشن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    حالاهرکاری میکنه که کارخودشو ماست مالی کنه

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
  • اوا

    1

    خیلی عالی مخاطب میبری تو دل زندگی نگار کاش نگار بلند پروازند

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خوشحالم که با داستان ارتباط خوبی گرفتید. ❤️❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️