پارت شصت و دوم :

ـ مبارکت باشه دخترم، انشالله به خوشی استفاده کنی.
ـ مرسی. راستی ننه برای تو هم سوغاتی آورده.
پاکت ننه را به دستش می دهم. ادیب برای ننه یک جعبه زیبا که با طرح های سنتی تزیین شده بود و یک جا سرمه ای، آورده بود.
ننه با سینی چایی به پذیرایی می رود و برای ادیب چایی می برد، من هم به اتاقم می روم تا شناسنامه ام را بردارم.
به علاوه ی شناسنامه ی خودم، شناسنامه ی بچه ها را هم به دست ادیب م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    من فهمیدم😀 ادیب می میره این شرکت هم که برای ژرفیه همون شرکت ادیبه. آخی مرد خوبی بود حیف شد.

    ۶ ماه پیش
  • اسرا

    1

    توسن اونهامادربودی بچه نیستن نادون🙏

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    بالاخره برگشت به زمان حال،دیگه فراموش کرده بودم،دوست داشتم درباره ادیب بیشتر بخونم 🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️