پارت پنجاه و چهارم :

دیگر با ننه بحث نمی کنم، خودم هم نمی خواستم به این زودی به پیشنهاد ادیب پاسخ مثبت بدهم و بهتر بود مدتی روی پیشنهادش فکر می کردم و عواقب این کار را در نظر می گرفتم.
چند روزی را بدون اتفاق و جنجال گذراندیم و کم کم در حال فراموش کردن پیشنهاد ادیب بودم چرا که فکر می کردم با کاری که ننه با مادرم کرده است، حساب کار دستش آمده و دیگر دست از سرمان برداشته اند اما وقتی پدر این بار با چاقو به جلوی د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ahmadi

    1

    نباید مادر واقعی میداشت این جوری صورت واقعی مادر خراب میشه

    ۱ سال پیش
  • ر..

    1

    ممنون از پارت رایگان عیدتون مبارک خوش قلم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    چه همسایه بخودی که نون خشکی جمع کنه خبرچین میکنه خوب پدرمادرکه اصلاهیچی نگم بهتر🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️