به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و چهارم :
دیگر با ننه بحث نمی کنم، خودم هم نمی خواستم به این زودی به پیشنهاد ادیب پاسخ مثبت بدهم و بهتر بود مدتی روی پیشنهادش فکر می کردم و عواقب این کار را در نظر می گرفتم.
چند روزی را بدون اتفاق و جنجال گذراندیم و کم کم در حال فراموش کردن پیشنهاد ادیب بودم چرا که فکر می کردم با کاری که ننه با مادرم کرده است، حساب کار دستش آمده و دیگر دست از سرمان برداشته اند اما وقتی پدر این بار با چاقو به جلوی د
لطفا صبر کنید...

ahmadi
1نباید مادر واقعی میداشت این جوری صورت واقعی مادر خراب میشه