پارت پنجاه و سوم :

فقط خانواده ام از این موضوع خبر دارن و دلیل مجرد بودنمو می دونن، به غیر از اون همه فکر می کنن من آدم زن گرفتن و تاهل نیستم یا اینکه خیلی هوس بازمو به پای زن موندن برام سخته.
ادیب چند لحظه سکوت می کند و دستی میان موهایش می کشد، انگار بیان این واقعیت برایش خیلی سخت است.
ـ اگه می خوای و راه دیگه ای نداری، من حاضرم باهات ازدواج کنم و سرپرستی دو تا بچه هاتو قبول کنم، دیگه نمی خواد نگران هز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    آخه این آقای ادیب رو چه حسابی یهو چنین حرفی زده؟ بدون شناخت صرفا یهو دلش سوخت خواست کمک کنه؟

    ۷ ماه پیش
  • Helia

    0

    نمیدونم واقعا اگر ادیب نبود چی؟

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️