به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و سوم :
فقط خانواده ام از این موضوع خبر دارن و دلیل مجرد بودنمو می دونن، به غیر از اون همه فکر می کنن من آدم زن گرفتن و تاهل نیستم یا اینکه خیلی هوس بازمو به پای زن موندن برام سخته.
ادیب چند لحظه سکوت می کند و دستی میان موهایش می کشد، انگار بیان این واقعیت برایش خیلی سخت است.
ـ اگه می خوای و راه دیگه ای نداری، من حاضرم باهات ازدواج کنم و سرپرستی دو تا بچه هاتو قبول کنم، دیگه نمی خواد نگران هز
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1آخه این آقای ادیب رو چه حسابی یهو چنین حرفی زده؟ بدون شناخت صرفا یهو دلش سوخت خواست کمک کنه؟