پارت چهل و سوم :

آن عزیزمی که از دهان عسل خارج شد از صد تا فحش هم بدتر بود و این را هم پرتو فهمید هم آوید، به او حق می‌داد که این‌گونه سخن بگوید، پرتو در این خانه یک جورایی هووی عسل محسوب می‌شد و مطمئنا تمام توجهات و علاقه‌ی بشیر و عطیه به سمت تازه عروس این خاندان یعنی پرتو معطوف می‌شد. آوید اینبار دستش را سوی آراد که موهای بلندش را به یک ور انداخته بود گرفت و گفت:
- ایشونم دومین برادرم، آراد خانه! ال

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    نویسنده جان میشه اسم رضوان رو عوض کنی تورو خدا 🥺🥺🥺🥺🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چرا؟

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    آخه خاطره خیلی بدی از این اسم دارم و هربار که این اسمو میشنوم یه بغض ویه حس نفرت سراغم میاد که من اصلا دوسشون ندارم🥺🥺🥺🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اخ چه بد، ولی متاسفانه نمیشه عوض کرد. چون از قبل نوشته شده

    ۱ سال پیش
  • باران

    1

    وای چه شلوغ شددورمون، حالاچه شود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اتفاقات جالبی در راهه

    ۱ سال پیش
  • باران

    0

    به گمونم این عسل دراینده دردسرهایی برای پرتودرست کنه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فککککر نکنم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    آخه پرتوچه کیفی داره می بره😁🙏

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    رو ابرهاست

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    از این توجه آوید دلم قیلی ویلی رفت 🤭 ممنون نویسندگان عزیز 🌟💜🌟💜

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دلم.

    ۱ سال پیش
  • بنین

    1

    چقدر خوبه که آوید حواسش به پرتو هست ،حتی اگه تظاهر باشه..

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    به ظاهر اره خب

    ۱ سال پیش
  • شهرزاد

    0

    چه دست تو دستی شدن🤭

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دارن حال می کنن

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    2

    چه مادرشوهر ی هزار الله واکبر😉

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    بزن به تخته چشم نخوره

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    دیگه بارقتار این پارت پرتو مقام چهارم بازیگری رو باید بهش بدیم البته نصفش احساس واقعی خودش بود

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    استادش اویده باید کم کم یاد بگیره

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    پارت جالبی بود واسم،دوست دارمم بدونم اون یکی برادراشش کینن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هنوز منتظر سینایی؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️