پارت پنجاه و یک :

ـ مگه میشه ننه؟ وقتی می بینم به خاطر من کلی حرف از مامان و بابام می شنوی، می خوام دیوونه بشم. امروزم که مامانم با این کارش........
ننه همان طور که سحر را گرفته است تا بتواند راحت شیرش را بخورد، می گوید:
ـ تقصیر خودمه، اگه من پسرمو درست تربیت کرده بودم، نمی ذاشت زنش رو مادرش دست بلند کنه، حتما کوتاهی از خودم بوده.
ننه برای عوض کردن بحث و بهتر کردن حال و هوایم می گوید:
ـ ولی آییی دلÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    ممنون واقعا عالی بود امیدوارم همه مشکلات حل بشن

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    آی فرهادبسوزه آی فرهادبسوز🙏😡

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    خیلی کنجکاوم ببینم پیشنهاد ادیب چیه،ژرفی بیچاره هرچی باشه قبول میکنه چون هیچ راه دیگه ای نیست حتی اگه ازدواج باشه 😔🥺🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️