پارت صد و دوم :
فصل چهل و ششم
آزاده درحال گذاشتن لباسهایشان توى کمد به نگار نگاه مىکرد که حتى سعى نکرده بود کمى متفاوت با روزهاى قبل برخورد کند. فقط سلامى کرده بود و لبخندى به نشانهى آشنایى که زود از لبش رفته بود. حتى حالا که دستش رو شده بود هم به اندازهى قبل مغرور به نظر مىرسید! رفتارش مىگفت برام مهم نیست همهچیز رو در موردم میدونى.
هفتهى پیش روزى که خسرو خودش به دنبال نگار آمده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

راز
1چقد این آزاده حسود و جنس خرابه