پارت چهل و یک :
با این حرف ضربان قلبش بالا رفت، چرا جوری نشان داد که انگار ندید بدید است؟ استرس بیشتر در سلول هایش نفوذ کرد که پاسخ عطیه او را به وجد آورد. زن میانسال قهقهای زد و راضی گفت:
- خوشحالم که دوستش داشتی عزیز دلم. اما به پای زیبایی و خانمی تو نمیرسه!
پرتو با این حرف عطیه لبخند عمیق تری زد و یکدفعه چیزی را به یاد آورد. سریع سوی آوید چرخید و در حالی که سعی داشت متواضع باشد تا عطیه همچنان Ø
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خیلی ممنون از لطفت
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
انشاالله عزیز دلم.
۱ سال پیشمیتراا
0قشنگه حیف که پارت رایگان کمه . من تا دیدار با پدر وپسران و چندپاره بعداون با سکه خوندم ولی دیگه موجودی ندارم هرهفته منتظر رایگان شدنم .که فعلا به پارتی که میخام نرسیده.
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
منتظر نظرات گرم شما هستیم
۱ سال پیشزهرا
0نویسنده عزیزم قلمتون بسیار زیباست وعالی کلماتو توصیف کردین ولی کاش یکم پارت هاتون طولانی تر میشدن 🙏🙏🙏
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم.... اگر شرایط اوکی بشه حتما
۱ سال پیشم.ر
3کتاب خواندن واقعا ارزش داره🙂
۲ سال پیشم
1پرتوم خوب بازیگری بوده البته بعد از آوید وکبری وعطیه همسایه 🤔
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درجه هفت و هشت بهش تعلق میگیره
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0وای منم پا به پای پرتو دارم استرس میکشم،خداروشکر فعلا خوب پیش رفته...ولی منم فکر نمیکردم عطیه خانم هم انقدر باشه سنش
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ماشاالله خوب مونده. بنده خدا دلش جوونه.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1فاطمه خانم انشاله زودخوب بشیدوممنون 🙏