قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت هشتاد و سوم :
شهریار در سالنِ نسبتا شلوغ اورژانس داشت با یکی از پسرهای عمو مسلم صحبت می کرد. روی صندلی نشسته بودم و با دیدن آخرین پیام محمد منصور فکرم بد جور مشغول شده بود. نوشته بود "ساره پیش شهریار بمون تا میرسم."
اینکه از کجا فهمیده بود من کجا هستم و اصلا چرا زنگ زده بود؟ یا اینکه چرا نگران شده بود برایم جای سوال بود.
با صدای زنی که لباس خدمات تنش بود متوجه شدم عمو مسلم صدایم کرده است. شهریار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسترن
0چه عالی مشتاقم ببینم پارت بعد چه گَردو خاکی به پا میشه 😍😍
۱ سال پیشEliz
0وای ایول بالاخره سریال جومونگ قراره پخش بشه. چقدر خوشحالم برا پاررت بعدی
۱ سال پیشلیلا
0چه محمد منصور جدیدی خداکنه یه عذر خواهی همراه با چاشنیه عشقم بابت این برخوردش با ساره ازش کنه هرچند درک میکنیم تو شرایط خوبی نبود
۱ سال پیشسهیل۲۸
1دمتون گرم بریم برای سکانس اول جومونگ بازی😁 این حبه انگور هم چقد فعاله گوش و چشمش همه جا هستن..طفلکی شهریار پوستش کنده شده
۱ سال پیشم
1خیلی عالی ،این محمدمنصورم هی داره خصوصیات جدید رو می کنه،مزه میپرونه،دادبیداد راه میندازه مسعودکله پوکو از تو جلسه برمیداره،ساره به دیدن قسمت جدیدسریال جومونگ با بازی خودش وفرزین دعوت می کنه،میزنه ماشین مردم تا ببینه طرف چرا ساره رو بزور سوار کرده، کلا شده بادیگارد ساره
۱ سال پیشم.ر
1یه پوستی بکنه این محمد منصور خان😁
۱ سال پیشاسرا
3محمدمنصوردوست داره یارهمیشه پیشش باشه🙏
۱ سال پیشاکرم بانو
3وااای اونجا ک گفت مسخره ی بی مزه،❤️😂 چه گوشای تیزی دارع
۱ سال پیشراز
3ساره زبل سکانس اول سریال آره چ باحال کفت این تلفنچیساره
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آسمان
0عالی بود 👌👌👌