پارت چهل و دوم :

و لبخند مخوفی روی لبانش شکل گرفت.
***
-کمک...یکی کمکم کنه.
سرم را بالا آوردم و به اخرین سربازی که از گروه جا مانده بود نگاه کردم. انگار که متوجه ی ناله ی ضعیف و پر دردم شده بود کمی سرعتش را کم کرد و گیج به اطراف نگاهی انداخت. دستم را به سمتش دراز کردم و نالیدم:
-خواهش می کنم کمکم کنین. دارم میمیرم.
سرباز گیج و سردرگم قدمی به سمت جایی که روی زمین ولو شده بودم برداشت و با صدای ا۶ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    0

    واو پس ایزاکین جون میخواد بگه من اومدم خوش اومدم من آخر سر از کار این در نیاوردم میخواد بدونن که اومده یا نه؟یه بار میگه آره یه بار میگه نه واقعا نمی دونم چطور میتونم این رمان رو پیش بینی کنم حدیث خیلی خوب بود مرسی ازت عسیسم 💙💙💙💙

    ۳ ماه پیش
  • طوفان

    0

    به به داره شروع میشه منتظر لردعلیم باشین تا جکتون رو پایین بیاره🤣🤣👊👊👊👊🗡️🗡️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️⚔️🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️⚔️🗡️⚔️🗡️⚔️🗡️👊⚔️👊⚔️👊⚔️👊⚔️⚔️⚔️👊یوهووووپوووووو

    ۴ ماه پیش
  • آنیا

    1

    واووووو چه پیروزمندانه😎😂

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    2

    همیشه باید یه نفر باشه تا بازگشت قدرتمند تورو تعریف کنه😍😍

    ۱ سال پیش
  • تمنا

    1

    ای جان چقدر همه چیز داره هیجان انگیز پیش میره این اولین زمانیه که صحنه های نبرد و جاسوسی رو بیشتر از صحنه های عاشقانه دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍💋ای جاااانم مرسی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • دلارام

    2

    وقتی به لارا فکر میکنم و شروع داستانش دلم نمی خواد با برم اول داستان که ضعیف بود این دارای لجوج و شجاع رو خیلی دوست دارم. لرد هم که دیگه جای خود داره کافیه بگی بالا چشمت ابرو هست تا بازم جو بگیرتش😁😂پارت عالی بود 🌹❤️

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    این یه درس پنهان از رمانه 🙃🙃

    ۱ سال پیش
  • دلارام

    1

    عاشق این لارا شجاع ، لجوج و مغرور هستم ، لرد هم اگه جرئت داری بهش بگو بالا چشمت ابرو هست 🤣 عالی بود مرسی❤️🌹

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    2

    بدبخت اون سرباز... این جملات خردمندانه ی توی رمان و خیلی دوست دارم: «قوی ترین سلاح یک زن در برابر یک مرد، نشان دادن ضعف خود است.»

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    حالا چار روز دیگه چندتا ادم بدبخ ضعیف میان کپیش میکنن بعد میگن حدیث از ما برداشته🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • سوما

    1

    دست مریزاد دختر عالی بود 💖

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍💋❤️‍🔥

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    بنده خدا سربازه اومد کمک کنه🙄🤧

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    خوب اینم از ورود با شکوه لرد ایزاکین 😁💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • نیلوفرآبی

    1

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    ایزاکین وارد می شود اونم پر قدرت دیگه فصل نابودیت سر رسیده مدوساجون

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    ایزاکین وارد میشه..اتفاقات پرهیجان داره کم کم شروع میشه..ممنون

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    2

    💙🤎🩶💜💚🧡❤️🤍🩵💛

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️