لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت چهل و یک :
جدی نگاهم کرد و وقتی سر به زیری و نگاه دزدیده شده ام را دید پقی زیر خنده زد و گفت:
-چی میگن بهش؟ دستت انداختم!
و هرهر و کرکرکنان کف جفت دستانش را به یکدیگر کوبید. با حرص مشتی به بازویش کوبیدم و گفتم:
-عجب ادم که نه ببخشید عجب موجودی هستی تو لرد.
انگار که خیلی بهش خوش گذشته باشد، روی زمین ولو شد و همچنان با لحنی که ته مایه ی خنده در آن مشخص بود گفت:
-باید قیافه ات رو می دیدی، م
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آنیا
1بعله چون هیجان انگیزه باحاله
۱ سال پیشآنیا
1یابسم الله خدابخیرکنه😱
۱ سال پیشالی
2ووییی خداا 😂😍چه باحال
۱ سال پیشزهرا
2وای خدا بلاخره ایزاکین خندید و فقط جایی که میگه برعکس وقتشه که گذشته هامرور شه
۱ سال پیشSarina
2این پارت عالیه مخصوصا لردی که اینقدر خشکه و برای اولین بار خندید منتظر پارت جذاب بعد هستم❤️
۱ سال پیشA-a
1عالی وجذاب بود ممنونم خسته نباشید🌷🪻🌷🪻
۱ سال پیشدلارام
3امیدوارم لت و پار کنه نه اینکه لت و پار بشه 😁 دلم میخواد قلب مدوسا رو دربیاره.
۱ سال پیشFf
1عالی بود موفق باشید
۱ سال پیشفاطی
1صدای قلبش پراز هیجان و شورِ..دوست دارم تا ابد بمانم در این آغوش....یک دردسر پس بزن بریم تا گذشته رو تکرار کنیم..ممنون عالی بود
۱ سال پیشثریا
1میخواد بره پایین چیزی شون نشه🥲
۱ سال پیشنیلوفر آبی
1عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشساناز
2💛🤎💙🩵🤍❤️🧡💚💜🩶
۱ سال پیشفیونا
3هرهر و کرکر ایزاکین، دیدن داره واقعا! :) وقتشه که گذشته ها مرور شه؟ نگو که می خواد بره با اون شمشیرش بزنه همه رو تار و مار کنه...!
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥹خنده هاش جذاب ترینه
۱ سال پیشسوگند
1عالی بودممنون
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0و اینک ایزاکین لرد تاریکی وارد میشود واییی چقدر سخته آدم اینجوری حرف بزنه منظور رو بچسبید که ایزاکین فکر کنم جو گیر شد میخواد همه رو بکشه نه بدون شوخی فکر کنم الان بره بزنه بکشتشون واییی حدیث جونم خیلی خوب بود مرسی عزیزم 💙💙💙💙