پارت پانزده :

سرانجام بعد از کش و قوس های فراوان، لیلی پذیرفت که ساکن قلعه کانای شود و به آنجا برگشت تا سرنوشتش را به عنوان عضو جدیدی از خاندان اوغلو بپذیرد و در قلعه، زندگی کند.

ابراهیم خان به محض ورود لیلی، او را در اتاق کارش یعنی اتاقی که پشت پرده ی قرمز رنگ انتهای تالار یاقوت قرار داشت، پذیرا شد و به او گفت که قول می‌دهد و متعهد می‌شود که اجازه خروج او از قلعه و ارتباط با خانواده‌اش را به Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    چقدر مرموز،خب حتما همه خانواده تو همین قلعه زندگی کنن دیگه💛

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️