پارت بیست و یک :

قسمت هجدهم



کمی از شیشه ماشین را پایین کشیدم . تا هوا عوض شود.

اینقدر دل تنگ اش بودم که نیاز به آغوشش داشتم ، آمدیم و صندلی عقب نشستیم .

سرم را روی شانه اش گذاشتم .

دستم را توی دست گرمش فشرد .

_ چی میشه زود به زود ببینمت ؟

بوسه ایی روی سرم گذاشت .

_ به زودی دیگه مال خودم میشی همیشه پیش همیم .

_ میترسم فرجام ، خیلی میترسم ...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • sajede

    0

    کل رمان چند پارته؟

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    1

    ⁦ ای کاش به جای فرجام ابجیش گوشی رو جواب بده

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    1

    وایییی نها بدبخت شد🤦 ♀️

    ۳ سال پیش
  • Aa

    2

    😲😲😲💐

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️