پارت هفتم :

منتظر این بودم که جنجال به پا شود اما این را هم می دانستم

که پدر مانع از تنبیه من می شود.

همین طور هم شد پدر با لبخند نگاهم کرد و گفت:

خسته نباشی دخترم لباس هایت را عوض کن آبی به صورتت بزن و بیا...

اخم مادرم از چشمانم کنار ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!