حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت ششم :
به فریاد های هیچ کدام از خواهرانم که مرا صدا می زدند توجهی نکردم و از خانه بیرون رفتم.
تمام دوستانم در کوچه جمع شده بودند و انتظار مرا می کشیدند.
به محض اینکه پا در کوچه نهادم روسری را پشت سرم گره زدم و گفتم: من آماده هستم.
کوروش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

حانیه
0هنوز پارتای اولی رمانم درمورد خود رمان نمی تونم هنوز نظر بدم