پارت سیزده :

ونداد تهدیدم کرد.
- اگر بخواهی به کارهایت ادامه بدهی مجبور می‌شوم به مادر بگویم که چه در سر داری...
سکوت کردم و به گل حالت دادم. می‌دانستم که هرگز اینکار را نمی‌کند. هردوی ما نقطه ضعفی داشتیم و آن هم نگرانی مادرمان بود. خوب می‌دانست که حتی اگر مادر بداند، من از هدفم دست نمی‌کشم و فقط به غم و نگرانی مادر می‌افزاید. از اینکه پاسخی نداده بودم بیشتر عصبانی شد و گل کوزه را به زمین اندا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    بیچاره ماسیس،چقد اینجا حرص بخوره

    ۷ ماه پیش
کپی شد!