ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت دوازده :
**اَبیش**
از جای دستم که مطمئن شدم، خودم را بالا کشیدم و جای پایم را محکم کردم. "اَرمایل" پایینتر از من با شاخهای سبز ایستاده بود آفتاب هنوز به نیمه نرسیده بود. در این موقع از روز زنبورهای کمتری در کندو وجود داشتند و بهترین زمان برای برادشتن عسل بود. کندو را ارمایل پیدا کرده بود. به او گفتم:- آن را به من بده.
شاخهی سبز را روی آتش گرفت و همینکه دودش بلند شد، به سمت من دراز کرد. شاخهه

لطفا صبر کنید...

نوید
0خانم نعیمی نمیشه که بیشتر پارت گذاری بشه؟؟ چون روند داستان کند پیش می ره و من یکی دق میکنم تا پارت بعدی بیاد🥲🥲🥴