پارت دوازده :

**اَبیش**
از جای دستم که مطمئن شدم، خودم را بالا کشیدم و جای پایم را محکم کردم. "اَرمایل" پایینتر از من با شاخه‌ای سبز ایستاده بود آفتاب هنوز به نیمه نرسیده بود. در این موقع از روز زنبورهای کمتری در کندو وجود داشتند و بهترین زمان برای برادشتن عسل بود. کندو را ارمایل پیدا کرده بود. به او گفتم:- آن را به من بده.
شاخه‌ی سبز را روی آتش گرفت و همینکه دودش بلند شد، به سمت من دراز کرد. شاخه‌‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نوید

    0

    خانم نعیمی نمیشه که بیشتر پارت گذاری بشه؟؟ چون روند داستان کند پیش می ره و من یکی دق میکنم تا پارت بعدی بیاد🥲🥲🥴

    ۱ سال پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    سعی میکنم تا آخر رمان هرهفته پارت هدیه هم بذارم که روند داستان سریعتر پیش بره ❤️❤️🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️