پارت شصت و پنجم :

- تو خیلی بیجا میکنی. حتما منم وایمیسم تماشات میکنم! میترا چی پیش خودت فکر کردی؟!...
شنیدن اسم کوچک محبی از زبان هومن آنقدر عجیب بود که در جا گلویش را خشک کند و ادامه ی حرفهای هومن آب پاکی را روی دستش بریزد:
- مگه قرار نبود طوری رفتار کنی که کسی به رابطه‌مون شک نکنه؟... این رفتارای مزخرف چیه که هر روز از خودت نشون میدی؟!...
- هومن اصلا نمیفهمم چرا این کارو با خودمون میکنی؟ مگه من چی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهتاب جهان‌فر

    0

    هومن جان خسته نباشی، خدا قوت!!! نگار خانوم تحویل بگیر انتخاب عاقلانه تو!😒😒

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    به به... دسته گل های اقا دارن کم کم رو میشن...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️