مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و چهارم :
معین جلوی کلانتری کمی مکث کرد و با چشمانی بسته دستش را خیلی کلافه روی پیشانیاش کشید. پس موضوع در اصل فریال بوده است! حالا انگار نظرش عوض شده بود و به نظرش اگر خودش هم به جای رضا بود عصبی میشد؛ اما به کتک کاری نمیکشید. معین ابدا اهل دعوا و درگیری ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
خوشحالم خوشت اومده
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دهنش فقط واسه رازهای داداشش قرصه واسه خودش نه😑💔ای کاش اینم میرفت به پریناز میگفت نه به ترمه
۱۰ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ترمهی عقدهای😒
۱۰ ماه پیشمنیر
10🥰😘
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍
۱۲ ماه پیشایلما
00آره خیلی حرص میدادطفلک درگیربودباخودش ولی فریال تنهادقدقه ای ک داره راضی کردن خانواده ش فقط حرص ریلکس بودنش ومیخوریم😂۲تومایه های شادمهر😂۳ یادم نمیادراستش
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فریال از واکنش عطا میترسه💔بیچاره میدونه باباش بی تربیته معین میگه بذار بابام باهاش حرف بزنه، قبول نمیکنه🤣
۱۲ ماه پیشنسترن
10⚘
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۱۲ ماه پیشایلما
10مُهرپاکیزه حق داره بچمون بیزنسش تعطیل شده😂ینی خانواده روانگشت مرتضی میچرخه🤣فرهاد داداش تحمل کن راه سختی پیش روته خداصبرت بده ازدست مرتضی😂😂
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣عالی بود. مرتضی آدمو قشنگ روانی میکنه
۱۲ ماه پیشزهرا
00طبیعیه من همش منتظرم یکی از ستاره خوشش بیاد اونم ازدواج کنه؟؟خیلی غصه تنهایی شو میخورم تنها مونده تو اون خونه با اون زبون نفهما
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
جررر🤣🤣🤣🤣نمیدونم... کسی رو اگه سراغ داری بگو تا من بررسی و مُداقهی نهایی رو به عمل بیارم، نتییجهی غایی رو خدمتتون اعلام کنم🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشآمینا
00همون مکانیکِ سر کوچه عاشقش بود که هی میرفت سنگک میخرید مرتضی گیر داده بود به شاطر نانوایی🤣🤣🤣حالا یه پارت هم به سهیل و ستاره بده بلکه سامون گرفتن😅😂🤣
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوبه که یادت مونده🤣🤣💚
۱۲ ماه پیشپرنیا
20این معین آخه چقد آقاس 🫠🫠🫠 مرتضی اسکوبار من گفتم ی درس خوبی بهش میدن دیدم ک ن🙄🙄فرهاد جمعش کرد بازم میخاد بهش درس عبرت بده بچه پررو
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نتیجهی تمام فکرام اینه که فرهاد گیره گلشنه وگرنه تا الان مرتضی رو پوکونده بود. مرد عاشق میزان تحملش بالاست. خب البته مرتضی هم بیراه نمیگه ها... کلی ضرر کرده😂
۱۲ ماه پیشآمینا
00بله بیزینسش به چوخ رفته مردک پررو. بخدا فرهاد اگه خاطر گلشن رو نمی خواست همونجا تو کلانتری مرتضی رو لو میداد دیگه خیالش از بابت گلشن و فریال راحت بود.اصلافرهاد رو نیار خونه مرتضی بذار همون طرف بمونه😅
۱۲ ماه پیشپرنیا
00خدایی آخر رمان ی درس حسابی ب این مرتضی بده خیلی فرهادو اذیت میکنه،خدا هیچ بنده ای رو مث فرهاد گرفتار نکنه😂😂😂
۱۲ ماه پیشPrya
10اطلاعیه ها نصف ماجراس چرا نبود امروز🥲 دم رضا گرم واقعا کلا از آدمای اینجوری راز داره خونواده خوشم میاد واقعا
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
وقت نداشتم بنویسم خودمم ناراحتم بابتش🥺رضا فوقالعادهاس😍شخصیت مورد علاقمه تا به اینجا😍
۱۲ ماه پیشنفس
10عالییییی بود این پارت دست گلت درد نکنه🥰🤗
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم 😍💚
۱۲ ماه پیشمهلا
00💜
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۱۲ ماه پیشهانا
40مرتضی تو دیگه خیلی پررویی 🤣تازه میخوادحساب فرهاد و برسه
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد کلی بهش ضرر زده🤪
۱۲ ماه پیشZarnaz
00راستی آزاده جونم من روی این جمله که گذاشته بودی داخل روبیکا کلی خندیدم آخه منم با این استیکر کلی دعا کردم🙏🤣💚😘بازم از اینا بزار بوس بوس❤️❤️
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣واقعا تا حالا بهش دقت نکرده بودم
۱۲ ماه پیشZarnaz
20چقدر معین آقا خدایششش یکیش بده من برم 🙈دلم براش سوخت میگه میدونی چقدر منتظرم که به خانواده ات بگی 💚😪و در آخر لطفا پارت بعد اطلاعی داشته باش🙏بوس بهت😘
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قطعا میذارم واسه پارت بعدی😍😍
۱۲ ماه پیشZarnaz
20آزاده جونم چرا اطلاعیه نداشتیم 😪چقدر حس بین معین و فریال و دوست دارم خیلی قشنگه 😍اسکوبار جونم چه قدر تو پرویی عزیزم 🤣میگه فرهاد چرا آمده مواد منو ریخته دور بابا عشقم آمده نجاتت دادهااا🤣🙈😜
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره دقیقا حس بینشون خیلی قشنگه🥺خیلی آروم هستن کنار هم😍پر از آرامش💚مرتضی واقعا دنبال بهونه میگرده فرهاد رو اذیت کنه الانم که بهونه دستش افتاده
۱۲ ماه پیشآمینا
20چقدر مرتضی اعتماد به نفسش بالاست که فکر میکنه فریال بهش فکر میکنه که میخواد گولاخ رو بفرسته واسه رضا آخه بشر تو خودت چی دیدی که واسه فریال نقشه میکشی.
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا شاید فرجی شد فکر و خیال این دختر یکمی به راه اورد مرتضی رو🥺 ولی در کل هرچی سنگه واسه پای لنگ فرهاده😂بخدا خودمم نمیدونم چرا هرچی مینویسم به ضرر این بچه تموم میشه...این بدبخت هی گرفتار میشه
۱۲ ماه پیش
اسرا
10وای فریال میگه دهنم قرص بعد۲۰پارت دیگه نشون میده حرفش رفته به کی زده ای دادازدست فریال