معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هشتاد و پنجم :
ناامید نشو، زندگی فقط یه بازیه. وتوی بازی تا دلت بخواد برد وباخت هست ،همیشه که نمیشه برنده باشی عزیز من.(قانون نانوشته)
روز اول
ساعت ده صبح یک شنبه، جلوی خانهی جمشیدخان مختاری.
آفتاب مستقیم به پشت کلهی ماهیر می تابید.
هوای گرم شهریور واقعا اذیت کننده بود.
از صبح علی الطلوع جلوی خانه بس نشسته بود تا با جمشیدخان ملاقات داشته باشد.
اما کسی به او اهم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
0مستقیم رفت پیش جمشید خان یعنی 🤔🤔🤔🤔
۱ سال پیشم.ر
0مستقیم بره،پیش جمشید خان حرفشو بزنه
۱ سال پیشساناز
0🧡❤️🤎💜💛🩶💚🤍🩵💙
۱ سال پیشA-a
0لیلا چیزایی از مادر فرهان شنیده مخصوصا قتل پدر فرهان شاید اونارو میخواد بگه.ممنون عالی بود👏💐
۱ سال پیشHadis
1ایندفعه دیگه میزنن یه بلایی سر ماهیر میارن... یه نظرم که ماهیر بالاخره جمشید خان رو راضی میکنه برای ملاقات.... مرسی فرگل جان ❤️
۱ سال پیشاسرا
0وای ماهیرمعیوب نکن🙏
۱ سال پیشاکرم بانو
0ماهیر ناامیدم کردی،یک ساعت زل زدی ب دختر مردم،خب همون دفه اول میگفتی باکی کارداری این کارا چی بود
۱ سال پیشراز
1ای خدااااا کی بدبختی این دوتا تموم میشه دیگه زیای کش پیدا کرده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0یا خداااا ماهیر رو گرفتن😲😲عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️