اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و چهل و ششم :
_ یادمه. خوبم یادمه. ولی تو بگو من چی کار کنم که یه زن خوشگل دارمو حالم همیشه خرابه.
_ به خودت بیا. دست بردار از اون زهرماری که پنج ساله امون منو و خودتو و بقیهرو برده.
جاوید که سرش حسابی گرم بود و شیطنت از نگاهش میبارید سری تکان داد و گفت:
_ برمیدارم.
_ برو بیرون جاوید. نزار یه ریزه حرمت بینمونم شکستهشه.
_ نمیتونم.
ماهصنم درمانده ناله زد و به التماس افتاد.<
لطفا صبر کنید...
