پارت صد و چهل و سوم :

سکوت و سکون طولانی مدتش روی صورت دختر، هم نگرانش کرده بود و هم معذب. تکان ریزی سرجایش خورد. سپس پنجه‌هایش را مقابل دهانش مشت کرد و با صاف کردن صدایش مرد جوان را به خودش آورد.
ابروهای نامی پرش ریزی کرد. تکانی به سرش داد و گفت:
_ من باید برم. قهوه‌تو بخور بعد برو استراحت کن.
ورق به شکل نگران کننده‌ای عوض شده بود. حرکت مرد عجیب و غیر قابل پیش‌بینی بود‌. دریا خیلی ریز ابرو درهم کشید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    2

    سلام نویسنده جان بد موقعی رمان رو قفل کردید ای کاش میذاشتیم ادامش هم رایگان بشه واقعا عالی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️