هوده به قلم مهدیه سجده
پارت شصت و هفتم :
از جا بلند شد و از پاسیو بیرون زد:
- تکلیف بهارلویی چی میشه؟
سهرابی پوفش را بیرون داد و نگاهش به انتهای راهرو رسید:
ـ باید مدرک معتبرتری داشته باشیم؛ چون اون اعتراف زیر فشار گرفته شده و میتونه تکذیبش کنه!
بهنود چشمانش را با نوک انگشتانش فشرد و نفس عمیقی کشید. از ساختمان بیرون زد و سمت توسانش رفت و تا رسیدن به در چوبی و انگشتانش که روی تنه در نشست؛ تنها به یک چیز فکر کرد «یه آد
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setareh
3خیلی دلم میخواد بزنم تو دهن محیا...نویسنده جان محشری♥️
۲ سال پیشفاطمه
0منم خیلی دوست دارم بزنمش وقاحتم حدی داره این مدل دخترا زیادم هستن جدیدا
۲ سال پیش...
1تو جنایی تکه
۲ سال پیشفرهاد
1عین یه فیلم معمایی جنایی حرفه ای که آدم میمونه به می شک کنه همه یکی یه مشکوک میشن و بعد میفهمم آدم اشتباهی رومظنون حساب کردم این یعنی قلم نویسنده خفنه
۲ سال پیشفرهاد
0معرکه واقعا حرف نمی ذاره واسه گفتن
۲ سال پیشم.ر
1چقدر خفن مینویسی
۲ سال پیش...
1حرف ندارهههه
۲ سال پیشستاره
1نویسنده جان پارت امروز میذاری؟
۲ سال پیشستاره
1محیا چه قدر پروعهههه یعنی ساکن بودن بهنود پرووش کرده خیلی راحت به بهنود میگه به نو ربطی نداره انگار نه انگار داییشه
۲ سال پیشفاطمه عطایی
1خیلی خوب بعد چندوقت یه پارت آروم داشتیم
۲ سال پیشاکرم بانو
4محیا خانوم حالاکه انقد جلوی داییت زبونت درازه امیدوارم پشیمون نشی
۲ سال پیشثریا
1خدایا محیا و تهام جلو بهنود اینجوری رفتار میکنن و حرف میزنن انگار یه چیزیم طلبکارن 🙄 اینم از آرش بعد این همه پنهان کاری اومده فقط سهرابی اینجا کاری بهش نداشته🙃
۲ سال پیشنفس
2ماشالا همه چه پررو شدن اون تهام و مهیا که مستقیم به بدبخته بهنود میگن به تو ربطی نداره. ای محیای کم عقل ای محیای کم عقل اون آرشم اومده میگه آرش قبل! رو که نیست سنگ پای قزوینه
۲ سال پیشم
1متاسفانه حداقل فعلا کشتن هاتف تو برنامه قاتل نیست ،شاید میخواد اصلی ها مثل هاتف و زرباف دادگاهی بشن تمام کاراشون رو بشه،بهنودم هیچ تلاشی نمی کنه این دوشهریور هشتاد وهشت چه غلطی کرده 🙏
۲ سال پیشهانیه
1من اگه جای بهنود بودم دیگه تو روی ارش نگاه نمیکردم ارش چقدر پرو به خدا
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محدثه حسین زاده
0کاش محیا نبود حداقل رابطه ش با تهام رو نداشتیم تو رمان