راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت و دوم :
شنیدن اظهارات این دختر برایش زیادی دلچسب و شیرین بود. لبش قوس ملایمی گرفت و در جواب محبت او گفت:
- خوشحالم که اینو میشنوم. اما خارج از تمام توصیفات قشنگی که تو برای این عکسها داشتی، این مجموعه برای من حس و حال دیگه ای داره.
نگاهش سریع و گذرا روی قابهای چسبیده به دیوار چرخی زد و ادامه داد:
- راستش من با حسی که از تکتک این عکسها گرفتم تونستم وارد یه مرحله جدید از زندگیم بشم. به هØ
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1هومن خیلی مشکوک می زد...