پارت شصت و دوم :

شنیدن اظهارات این دختر برایش زیادی دلچسب و شیرین بود. لبش قوس ملایمی گرفت و در جواب محبت او گفت:
- خوشحالم که اینو میشنوم. اما خارج از تمام توصیفات قشنگی که تو برای این عکسها داشتی، این مجموعه برای من حس و حال دیگه ای داره.
نگاهش سریع و گذرا روی قابهای چسبیده به دیوار چرخی زد و ادامه داد:
- راستش من با حسی که از تک‌تک این عکسها گرفتم تونستم وارد یه مرحله جدید از زندگیم بشم. به هØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    هومن خیلی مشکوک می زد...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️