پارت صد و سی و پنجم :

چرا همه سکوت کرده بودند و حتی خاتون یک کلمه در این بابت حرفی نزده بود.
ماه صنم از همه و بیشتر از بقیه، از خودش ناراحت بود. بی فکری کرده بود. حتی یک بار هم به مخیله اش نرسیده بود که شاید طاهر برای مراسم خواهرش حضور داشته باشد. و چه سخت بود گیر کردن در ورطه ی غافل گیری.
طاهر از سکوت و فرار او استفاده کرد و دستش را داخل کتش فرو برد.
ماه صنم دلخور بود. مرد جوان ادب و آداب شهر خودش را فراÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️