به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت سی و هشتم :
به تصویر رنگ پریده ی خودم در آیینه نگاه می کنم، هشت ماهه حامله ام، ابروهایم کم پشت شده است، با اینکه موهایم را کوتاه کرده ام اما هنوز ریزش دارند و دندان درد نمی گذارد شب و روز داشته باشم و از درد کمر و پاهایم خواب ندارم.
در کمال تعجب دکتر که می گفت زایمان زودرس خواهم داشت، وارد نهمین ماه حاملگیم می شوم، شکمم آن قدر بزرگ شده است که راه رفتن برایم دشوار شده است و حتی به زور می توانم غذا بخ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
1واییییییی بزنم داغون شون کنم
۱۰ ماه پیشراز
2وای از غرور زن وای از غرور زن آخه زن چرا باید اینجور عزتش و غرورش شکسته بشه چرا مرد راحت زن رو اینجوری خرد میکنه بدون اینکه ب ی ورش بگیره
۱ سال پیشآمنه
0سعیده جون من که واقعا نمیدونم چه نظری بدم فقط سوال میپرسم این *** چه معنی میده پیش ما *** یعنی مدتی همبستر شدن وغیر ممکن که زن دائم بشه من که خونم آتیش گرفته از اول رمان تا الان به خطره بی مسئولیتی پدرومادر ژرفی الهی به زمین گرم بخورن
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
منم صیغه رو قبول ندارم اما خوب شخصیت رمانها با شخصیت من فرق دارن
۱ سال پیشمیم
0چقدر اینا بیشعورن وقتی پدرمادر آدم از سر بازش کنن وپشتش نباشن دیگرانم سوءاستفاده میکنن 😡
۱ سال پیشاسرا
1تاننها داره غم نداره ننه حتمی پست می ایسته😡🙏
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ننه عشقه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0بهتر که طلاقش می ده . بیچاره یه بار شانس آورد تو عمرش😂💔