پارت صد و سی و سوم :

ابروهای نامی بالا رفت. همزمان لب باز کرد حرف دیگری بزند که جمله ی دریا با کلام خودش یکی شد. جفتشان به خنده افتادند. دریا لبی گزید و محترمانه سرش را پایین انداخت.
_ اول شما بفرمایین.
آرام و متین و صبور میزد. روحیه ای که در ابتدای ورودش به این خانه در چهره اش کمتر دیده میشد. نامی سینه ای سبک کرد و پرسید:
_ امروز خیلی به حرفات فکر کردم. خواستم بپرسم نظرت چیه پرونده ی یلدا رو به جریان بن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    چراحاضرنیست پیگیرخواهرش نیست🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️