پارت صد و سی و دوم :

دریا سر روی پای پیر زن گذاشت و دستهای چروکیده اش نوازش داد.
ماه صنم آهی کشید و بعد از سکوتی بلند مدت گفت:
_ پیغوم فرستادم خونه ی آقام که بیاد دنبالم. دیگه طاقت نداشتم. چند روز که از مرگ‌ پری گذشت همه چی برگشت به روز اول. انگار نه انگار یه آدم تو این خونه مرده. انگار نه انگار اون آدم یه روز سوگلی بوده و خانم این خونه‌‌. پری خیلی زود از خاطر همه رفت. حتی از خاطر مولود که با حرفای آخرش سخت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️