پارت صد و سی و یک :

ماه صنم فقط و فقط نگاهش کرد. مولود مویه کنان سری تکان داد و در ادامه با خودش گفت:
_ سرنوشت توام مثل بقیه با مصیبت نوشتن. روزی که اومدی، سفید بختی رو تو پیشونی بلندت دیدم و حسادت کردم. ولی شبش نشستم به التماس. اشرف افتاد به جون تو و من افتادم به درگاه خدا. انگاری من چشمت زده بودم که زیر دست و پای اشرف جون میدادی.
_ پری؟ پری چی شد؟
ماه صنم وسط درد دل مولود ناله زد. نگاه مولود چرخید‌. چن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ای نظام چقدرکه زالوصفتی 🙏

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!