پارت صد و سی :

_ ای بابا! خوبی به شماها نیومده انگار.
ماه صنم سینه سبک کرد. دمی بعد، پری را همانطور بی جواب وسط پله ها رها کرد و وارد مطبخ شد.

روز و شب سختی بر همه گذشت. ماه صنم کنج دیوار اتاقش، مثل مار بر خودش پیچیده بود و بی صدا اشک می ریخت. ریخت و قیافه ی اشرف حتی یک دم رهایش نمی کرد. زن بیجاره چه عاقبت تلخی داشت. مرگ و زندگیش هیچ کدام دلنشین نبود. نه وقتی نفس می کشید آرامش داشت و نه هنگام جان داد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️