پارت سی و دوم :

دست‌هایش را بالا آورد تا توضیح دهد که کبری با دیدن چیز های سفید و خونی در لا به لای انگشت های پرتو صورتش کبود شد و دخترک را محکم به عقب هل داد. با خشم گوشی اش را از توی کیفش بیرون آورد و در حالی که دوربینش را روشن می‌کرد، فریادکشان گفت:
- کثافت کاری می کنی حداقل آثار جرمت رو پاک می‌کردی بعد می اومدی دم در دختره‌ی وقیح!
پرتو را کنار زد و تند تند از پله ها بالا رفت. همان‌طور که فیلم ضب

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    1

    وای خدا دارمم دیوونه میشم اخهه چراا پرتوو چیزیی نمیگهه خداوکیلی اگه این اوید چیزی نمی گفت پرتو نمی خواست زبون باز کنهه من اگه جای پرتو بودماا اول از همه کبری رو بعدشم اون راضیه رو دو دستی خفه و از خونه بیرون میکردم و هیچ فکرم نمی کردم که دارم بی احترامی میکنم یا چیز دیگر ای😂🥴🤦🏻 ♀️🤯😮 💨

    ۲ ماه پیش
  • زیبا

    0

    عطیه مامان فرشید منظورم بود نه راضیه اسماشونو باهم قاطی کردم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هعی خدا دست رو دلم نذار که خونه

    ۲ ماه پیش
  • زیبا

    1

    حالا مامان پرتو داره میگه امدید عیادت چرا جلو در زشته😂 واقعا این مامان خانم خیلی ساده س و فکر می کنن که همه مثل خودشون دل پاک و مهربونن

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره دل ساده ای داره

    ۲ ماه پیش
  • Alireza

    2

    کاشکی هرچی آدم فضول و بی حیا از رو زمین محو بشن

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    الهی آمین

    ۱۲ ماه پیش
  • Asal asadi

    2

    کاش جای پرتوبودم که دهن او کبراخانم رو جر میدادم

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • دین دین

    1

    بابا شاید فک و فامیل بوده د آخه کبرا......

    ۱ سال پیش
  • سلام

    0

    اعاده حیثیت√ ادعای حیثیت ×

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنون که گوش زد کردید اما متاسفانه امکان ویرایش ندارم.

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    1

    مرسی عزیز 🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • ...نرگس

    6

    وای خدایااااا اینجاست که باید پرتو بگه اقامون جنتلمنه جنتلمنه😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    این خانمم عشق منه عشق منههه

    ۲ سال پیش
  • م

    3

    اینا دیگه شور فضولی وبی شرمی رو درآوردن ،حقش بود ،خوبه آوید با وجود سوری بودن رابطشون عکس العمل نشون داد

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    خدایی ادم انقدر وقیح هم وجود داره😑👀ولیی به قول بقیهه ایوووللل داری اوید،اصلا هم برام مهم نبود زنه،زن و مرد نداره هر کی چرت و پرت بگه راجب چیزی که بهش مربوط نیست حقشه کتک بخوره،کتکی که پدر و مادرش کم کاری کردن توش

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    پاشم منم برم یکی اونور صورت کبری بکوبم و بیام 😂

    ۲ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    آوید واقعا ایول داره اما اینکار پرتورو عاشق میکنه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باید مواظب باشه من شخصا عاشق میشدم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️