به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت چهارده :
ـ ژرفی دخترم، از این به بعد فقط یاد بگیر بخندی، دیگه غم و غصه برای تو بسه.
ننه دستش را به سمت بالا می گیرد و می گوید:
ـ خدایا به این دخترت به اندازه ی خودش غم و غصه دادی، دیگه بسشه، دعای منی که یه پام لب گوره رو قبول کن و از این به بعد براش شادی و خوشی تو زندگیش بیار.
دعای ننه به دلم می نشیند و در حالی که تختش را مرتب می کند، سودابه خانم به اتاق می آید و دست دور گردنم می اندازد.
ـ ا
لطفا صبر کنید...

Helia
0عالیه یه عروسی افتادیم