پارت چهارده :

ـ ژرفی دخترم، از این به بعد فقط یاد بگیر بخندی، دیگه غم و غصه برای تو بسه.
ننه دستش را به سمت بالا می گیرد و می گوید:
ـ خدایا به این دخترت به اندازه ی خودش غم و غصه دادی، دیگه بسشه، دعای منی که یه پام لب گوره رو قبول کن و از این به بعد براش شادی و خوشی تو زندگیش بیار.
دعای ننه به دلم می نشیند و در حالی که تختش را مرتب می کند، سودابه خانم به اتاق می آید و دست دور گردنم می اندازد.
ـ ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    عالیه یه عروسی افتادیم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️