پارت سیزده :

ـ چی شد؟ می خوای بیام یه چند تا جمله ی دیگه تایپ کنم؟؟؟
ـ نه نمی خواد، استیکر فرستادم اونم قهر کرد.
پرده ای که میان تخت من و تخت بشیر بود را کنار می زنم.
ـ واسه اینکه استیکر فرستادی قهر کرد؟؟؟
ـ واسه اینکه قربون صدقه اش نرفتم قهر کرد.
علت قهر کردن معصومه هنوز برایم غیر قابل درک است، یعنی هستند دخترایی که چون قربان صدقه شان نرفتی، قهر کنند؟!!!
حتما هستند دیگر، شاید من ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    وای فقط بشیر و دوست دخترش

    ۱ سال پیش
  • Sety

    2

    ژرفی خیلی عاقلانه رفتار میکنه و معلومه خیلی با فهم و شعور و با درکه

    ۱ سال پیش
  • ایلیاعالی

    0

    عالی بود خیلی خوش گذشت ممنون

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    ژرفی فکرکنم یه ازدواج نانوفق داشته تو سن کم یه جوری بابشیر مادرانه رفتار می کنه ولی فکر نکنم سنش از بشیر بیشتر باشه

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    درسته

    ۱ سال پیش
  • ناهید

    1

    داستان این مدلی و قدیمی طور رو دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    حیف ننه بمیره بشیرکوچک ژرفی درسته🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!