پارت یازده :

نزدیک بود خودتو به کشتن بدی بشیر، ای خدا من از دست این پسر ناخلف چیکار کنم.
نزدیک زن می شوم.
ـ سودابه خانم.
برای چند ثانیه سکوت می کند و با تعجب به من نگاه می کند.
ـ من نوه ی فروزانم، من الان پسرتون و می برم بیمارستان یکی از آشناهام، نگران نباشید.
زن ناباور نگاهم می کند و بعد به در خانه ی مادر بزرگ اشاره می کند.
ـ نوه ی همین فروزان توپ پاره کن؟!!!!
در این بین، به شدت از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    نمی خوام بشیرو فعلا قضاوت کنمااا ولی آخه مرد گنده این چه کاریه🤦🏿 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • مادمازل

    2

    فکر میکردم بشیر جوون عاقل و سر به راهی باشه ولی تک چرخ زدن و اینا.... یکم شخصیت اش و داره زیر سوال میبره 😅 تازه پول و بیمه هم که نداره

    ۶ ماه پیش
  • Sety

    0

    موتور واقعا وسیله خطرناکیه، خوب شد بشیر چیزیش نشد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️